خدایا...دیگر نمیتوانم این خودم را تحمل کنم...خسته و دل شکسته ام...از همه هم بیشتر از خودم...از این خودی که اینقدر زود اسیر نفس اماره می شود و در حال درجا زدن در جای خود است...قرار بود خلیفه خدا روی زمین باشم اما حالا چه هستم...چه بر سرم آمده که هر شب قدر هزاران عهد و پیمان می بندم و دوباره همه را از یاد می برم...اما محبوب من اینقدر خوبی که بارها و بارها به من فرصت میدهی و توبه شکستن هایم را به رویم نمی آوری...باز هم روز عرفه ای را پیش رویم نهادی و مرا به عرش کبریایت فرا خواندی...اما من دوباره قدر ندانستم...خدای خوبم تنها آرامش و امیدم بعد از این همه گناه و شرمندگی امید به عفو توست...
بازم سلام
بعد از حدود یک سال دوری و نذاشتن پست جدید دوباره تصمیم به آپ کردن گرفتم.از همه ی اون دوستایی که تو این مدت سر زدن و نزدن ممنون و ... ... هیچی! فقط زنگ دعا یادتون نره!
*اگر مهربان باشید دیگران شما را به خودشیرینی متهم می کنند!
اما همچنان مهربان بمانید.
*اگر با دیگران رو راست باشید،آنان شما را فریب خواهند داد!
با این وجود چون آب زلال و صادق بمانید.
*اگر شما برای زندگی بهتر تلاش کنید،دیگران برچسب حرص و طمع به شما خواهند زد!
اما سخت کوشانه به جلو روید.
*اگر امید به دیگران ارزانی دارید،شما را خوش خیال می پندارند!
اما چون فانوس به شب های تار بی امیدی بتابید.
*اگر به شادی و آرامی برسید،دیگران حسادت می کنند!
با این وجود شادمانی کنید و شادیهایتان را تقسیم کنید.
*خوبی های امروزتان را فردا فراموش می کنند!
اما همچنان خوب بمانید و خوبی کنید.
*وقتی شما چشمان خود را به اشتباه و ضعف دیگران می بندید،آنان ممکن است شما را ساده لوح بپندارند!
اما همچنان از اشتباه دیگران بگذرید.
*اگر شما اموال خود را ببخشید،مردمان خواهند گفت که شما شم اقتصادی ندارید!
اما همچنان چون باران ببارید.
سنجش های دیگران و قضاوت های آنان مهم نیست.تنها داوری و قضاوت خدا مهم است.خداوندی که همه چیز را می بیند و می شنود و همه به سوی او باز خواهیم گشت.
<با الهام از متنی منسوب به مادر ترزا>
جریان آب، باز مانده یک کشتی شکسته را به ساحل جزیره ای دور افتاده برد.او به درگاه خداوند دعا می کرد تا او را نجات بخشد...ساعت ها به اقیانوس چشم میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد...اما کمکی نبود...بالاخره ناامید شد و تصمیم گرفت کلبه ای کوچک بسازد...روزی هنگام بازگشت به کلبه ،پس از جستجوی غذا،خانه کوچکش را در آتش یافت...دود زیادی به آسمان بلند شده بود...بدترین چیز ممکن!بسیار اندوهگین شد.<خدایا...چرا؟؟؟> صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب برخاست. کشتی آمده بود تا او را نجات دهد.مرد پرسید:<چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟>آنها گفتند:<علامت دودی را که فرستادی دیدیم!>........
*********************
نمی دونم چند بار برات اتفاق افتاده که تا تو زندگیت شکستی رو تجربه می کنی شروع می کنی به بد گفتن و هی گلایه کردن پیش خدا...همیشه حتی وقتی بدترین حوادث رو به چشم می بینی این جمله"والله عزیز حکیم" رو به خاطر بیار و بدون تمامی کار هایی که خدا می کنه از روی حکمت و من و توی بنده درکش رو نداریم...
"التماس دعا"
یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخص نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد. سپس فعالیت پروانه متو قف شد و به نظر می رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود.آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد. چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز ، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.هیچ اتفاقی نیفتاد! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند. چیزی که آن شخص با همه مهربانی اش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.
گاهی اوقات تلاش تنها چیزی است که در زندگی نیاز داریم. اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم. من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم . من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قدرت ماهیچه داد تا کار کنم.من جرات خواستم و خدا موانعی در سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.من عشق خواستم و خدا افرادی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند . من محبت خواستم و خدا به من فرصت هایی برای محبت داد.
<من به هر چه که خواستم نرسیدم ...اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم>
بدون ترس زندگی کن ، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر تمام آنها غلبه کنی...
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد ودر راه با یک
ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند
به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .پرستاران ابتدا
زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید
ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی
ندیده باشه.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را
پرسیدند. گفت همسرم در خانه سالمندان تحت مراقبت است.
صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی
خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد
با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را
متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی
هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می
روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم
او چه کسی است.
و تو نیز ...

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !
یک ماه مهمان آن معبود بودیم و از او کمک خواستیم تا همه ما را برای دور بودن از گناهان یاری کند....و این ماه انسان سازی هم تمام شد و روز زیبای عید فرا رسید...و چه زیبا صیقل دادن یک ماهه روحمان از هر گناهی را در این روز جشن می گیریم...
-.-عید سعید فطر مبارک باد-.-
خدایا بارها شده که وقتی به مهمانی یک شخصیت مهم دعوت شدم نهایت سعی و تلاشم رو کردم که تو اون مهمانی نهایت ادب و احترام رو رعایت کنم اما تو این ماه که مهمان تو بودم چه کردم؟؟؟ای مهربانترین نام من رو هم به لیست روزه داران واقعی ات اضافه کن(گرچه می دونم که لایقش نیستم ولی تمام امیدم به اینه که تو مهربانترینی)
امروز با افتخار تو خیابانهای لندن راه رفتیم و برای حمایت از مردم بی گناه فلسطین و به مناسبت روز قدس به همراه برادرها و خواهرهای دیگه ی مسلمونمون و دیگر مردم واقع بین دنیا ،با همه مذاهب و ملیت ها، شعار DOWN WITH USA & ISRAEL و Stop occupation سر دادیم...من سال پیش تو ایران به این تظاهرات رفته بودم اما اصلا به اندازه امسال برام تجلی یه تظاهزات واقعی رو نداشت...چون امسال حق و باطل رو در کنار هم دیدم....
پلاکارتی که تو دستم بود تصویر یک کودک مظلوم فلسطینی روش بود که هدف گلوله قرار گرفته بود...و زیر اون عکس نوشته بود:How if she was your child یعنی چی می شد که اگه فرزند شما بود؟؟؟؟خیلی از افراد که دور خیابون ها ایستاده بودند و پلاکارتهایی که تو دستامون بود رو می دیدند،به نشانه تایید سری تکون می دادند و تا چند قدم همراهیمون می کردند و با هامون شعار می دادند....خیلی هام که هیچی نمی دونستن و با تعجب بهمون نگاه می کردند و بعضی هام تو نگاههای عصبانیشون مخالفت موج می زد... اما ........اما یه سری از افراد دیگه ای هم بودند که....که متاسفانه بالای ٨٠% اونها هم ایرانی بودند و با پرچم شیر و خورشید دوره ی شاه در سمت دیگه ایستاده بودند و.....هر چی دلشون خواست گفتند و بار تظاهر کننده ها کردند و...اشک یه سری از همراهای عربمون رو در آوردند.....البته به خاطر اختلال و سر و صداهایی هم که کردند پلیس لندن چند تا شون رو دستگیر کرد...ولی تظاهرات روز قدس چون مجوز داشت با ما کاملا با احترام برخورد شد و ما هم قوانین راهپیمایی رو رعایت کردیم!
یه سری دیگه هم که همراهمون بودند خاخام های یهود بودند که پلاکارتهای بزرگ صهیونیست با یهود برابر نیست رو به دست گرفته بودند که همین هم عدم مخالفت اسلام بایهود رو نشون می داد......
در پایان هم دور میدونی جمع شدیم و مراسم با تلاوت قرآن توسط یکی از قاریهای ایرانی شروع شد ...وای نمی دونید چه حسی داشتم وقتی صدای قرآن تو فضا می پیچید و خیلی از مسلمونها هم که آیات رو حفظ بودند،قاری رو همراهی می کردند و ....چند تا از برادرهای مسلمون سخنرانی کردند و یه خانم انگلیسی مسلمون هم که حتی تو افغانستان خبرنگار بود و دستگیر هم شد ولی این دستگیر شدنش نه تنها باعث تنفرش از اسلام نشد بلکه به این دین علاقه مندترشم کرد،سخنرانی خیلی زیبایی کرد و...در پایان هم یکی از خاخام ها با سخنرانی خودش تفاوت صحیونیست و یهود رو بیان کرد و مراسم به پایان رسید و ما برای خوندن نماز و افطار به مرکز اسلامی ایرانی ها رفتیم.......
جای همتون خالی!گرچه میدونم خیلی هاتون تو ایران و بعضی هاتون تو کشور های دیگه دینتون رو ادا کردید....
به امید آزادی مردم فلسطین!
YOU WILL SEE YOU WILL SEE
PALESTINE WILL BE FREE
انشاالله بعد یه چند تا تصویر هم تو یه پست دیگه قرار می دم.
و امشب فرق آسمان شکافت تا ملائک به اذن الهی جهت همراهی آسمانی ترین مولا به عرش ،به فرش زمین نزول کنند.....
علی جان به کجا چنین شتابان ؟
آری می دانم که دلتنگ زهرا(س)ومحمدی(ص).....
پس چشم به راهی حسنین و صبور کربلا را که پاسخ خواهد داد؟

آری عرش شکافت تا قرآن ناطق بالا رفته و قرآن صامت نزول کند...
دلا شب را مده بیهوده از دست که در دیجور شب آب حیاتست
چه قرآن آمده در لیله القدر زقدرش میگشاید مر ترا صدر
بود آن لیله پرقدر و پر اجر سلام هی حتی مطلع الفجر
هرشبی کاحیا به یاد دوست گردد مر مرا
آن شب قدر استی وآن لیله الاسراستی
هرشبی که قدر ....ت .....را دونستی شب قدر توست ................
سلام دوستان عزیز.
طاعات وعبادات قبول ....
تو پست قبلی براتون یک سوال مطرح کردم که ظاهرا جواب ساده ای داره و سوال بی معنایی هم هست.اما اینطور نیست.برخلاف اونچیزی که همه بهش فکر می کنند ما انسان ها ٢ تا دهان داریم.یکی دهان روح و دیگری دهان جسم.اما همه فقط به دهان جسم توجه می کنند،منظورم همون دهانی که باهاش غذا می خوریم. خدا دهان دیگه ای هم بهمون داده که همون طور که گفتم دهان روحمونه...دهان روح ما انسانها گوشامونه...یعنی خدا ٢ تا دهان روح به هممون داده و ١ دهان جسم . اما آیا برنامه ریزی هامون هم تو زندگی ٢ به ١ هست؟یعنی آیا به دهان روحمون بیش تر از جسممون توجه میکنیم؟متاسفانه نه! اگه بخوام یه مثال ساده بزنم اینکه بارها شده که مثلا اگه یه چیز ترش خورده باشیم بعدش لبنیاتی مثل ماست رو نمی خوریم چون نگران افتادن لک روی صورتهامونیم...اما چقدر به گوشهامون فکر می کنیم که هر چیزی رو توش نریزیم تا روحمون لک نشه؟! مثلا تا حالا شده که از گوش کردن به یک سری از آهنگ ها پرهیز کنیم ؟یا اینکه برای سلامتی جسممون چقدر انواع ویتامین ها و ... رو می خوریم اما چقدر ویتامین روحمون که قرآنه رو وارد گوشامون می کنیم؟!
دهان و گوش ما هر یک دهان است که آن بهر تن و این بهر جان است
اول به خودم بعد هم به شما دوستای عزیزم میگم که بیاید یه کم بیشتر به فکر دهان روحمون باشیم...
"التماس دعا"
"علی الخصوص تو شبهای قدر شناسی"

نظرات ()